تبلیغات
خبرهای موسیقی ایرانی - گفتگو با میدیا فرج نژاد

آنچه در زیر میخوانید مصاحبه یی مفصل من با میدیا فرج نژاد است که برای روزنامه ی فرهنگ و آشتی فرستاده شد و در روز دوشنبه 6 اردیبهشت 89 منتشر شد.

 دست محبتی بر سر موسیقی  کشیده نمی شود

عکس از : محمد توکلی

مصاحبه از عطا نویدی

عکسها از محمد توکلی

اشاره : میدیا فرج نژاد متولد مهر ماه 1362 است. مادرش از شاگردان استاد حسن کامکار و پدر بزرگش سازنده ی تار بوده. وی به صورت خود آموز و خود جوش در دوران نوجوانی تار نوازی را به مدت 5 سال فراگرفت. سپس وارد دانشگاه موسیقی سوره شد و از محضر مدرسان و اساتیدی چون کیوان یحیی زاده، افشارنیا، عطاالله جنگوک، حمید سکوتی بهره برد. سپس از ردیف نوازی، فنون نوازندگی، گروه نوازی و تلفیق شعر و موسیقی را از محسن نفر آموخت. فرج نژاد نخستین آلبوم خود را با عنوان شرح پریشانی در اسفند ماه 88 به بازار عرضه کرد. به همین بهانه در باره ی آلبومش و همچنین دیگر مباحت به گفتگو نشستیم.

من در طی این سالها کنسرتهای زیادی برگزار کرده ام که شاخص ترین آن کنسرت بر مزار شاعر بزرگ میهن مان، خیام نیشابوری بوده. پس از کنسرتی که استاد شجریان بیش از دو دهه گذشته در آنجا برگزار کردند این اولین کنسرت بود و نکته ی قابل توجه اینکه صدا و سیمای خراسان این کنسرت را فیلم برداری کرد و قسمتهایی از آن - با نشان دادن ساز- برای نخستین بار از تلویزیون مشهد پخش شد.

بی نظیر بود؛ تاجایی که چشم کار می کرد مردم نشسته یا ایستاده بودند. حتی پشت سر ما هم مردم ایستاده بودند. اینکه پس از سالها کنسرتی با این وسعت برگزار می شد نیز باعث شده بود خبر کنسرت همه جا بپیچد.

شرح پریشانی برمی گردد به کنسرتی که قصد داشتیم دو سال پیش در مجموعه ی کاخ سعد آباد برگزار کنیم. که متاسفانه به دلایل عجیب برگزار نشد.

بله. البته خواننده ی کنسرت حسین بهاربین بود ولی دیگر اعضا همین گروه اجرا کننده در آلبوم بودند.

عکس از محمد توکلی

ما همه ی مجوز ها را گرفته بودیم، تبلیغ کرده بودیم، بلیط هم فروختیم. اما سه شب پیش از اجرا به هزار و یک بهانه مجوز کنسرت را لغو کردند. یکی از بهانه ها این بود که کنسرت سه روز قبل از شروع ماه مبارک رمضان اجرا می شد حالا خدا رو شکر ماه مبارک بوده و ماه حرام نبود. مدتی در شوک این قضیه بودیم. در هر صورت سعی کردم کنسرت را به خارج از کشور ببرم که موفق هم می شدم، اما به دلیل اینکه آقایان هنجنی و پژوهشگر تور کنسرتی در اروپا و آمریکا داشتند کنسرت خارج از کشور هم لغو شد. این ماجراها باعث شد به فکر بیافتیم که آلبوم را ضبط کنیم از طرفی آقای بهاربین هم درگیر کار دیگری بودند و در نهایت با حجت اشرف زاده که سابقه ی همکاری در کنسرت نیشابور را با او داشتیم به توافق رسیدیم و کار ضبط شد.

خیر. این فقط قسمت دشتی کنسرت است. قمست دیگری هم در دستگاه همایون داریم که بزودی ضبط خواهد شد.

تقریبا در اواخر بهار 88 میکس نهایی انجام شد و آماده ی انتشار بود و که مراحل گرفتن مجوز حدود 9 ماه طول کشید.

حتی اگر هیچ مشکل خاصی هم در گرفتن مجوز پیش نیاید باز هم این روند بسیار طولانی و خسته کننده است. حالا اگر نگوییم نه ماه، حد اقل شش هفت ماه ان پروسه طول می کشد. به طور مثال برای مجوز شعر در وزارت ارشاد تنها یک روز در هفته در نظر گرفته شده و اگر یک روز بعد از آن شعر به ارشاد برشد بایید حد اقل یک هفته منتظر بماند تا تایید بشود یا نشود. بعد از آن نوبت به مجوز موسیقی است که باید اسامی تک تک نوازندگان همراه با بیوگرافی کامل و شماره ی تماس آنها را به ارشاد بدهیم تا از آنها سوال شود. خوب برخی از این افراد هنرمندان سرشناسی هستند. متاسفانه در ارشاد یک بانک اطلاعاتی وجود ندارد که این کارنامه و بیوگرافی افراد در آن نگهداری شود.

پس از این ماجراها می رسیم به مرحله ی تطبیق شعر و موسیقی که آیا این شعرها یی که خوانده شده همان ست که مجوز گرفته یا نه.هر کدام از این مراحل دست کم دو سه هفته طول می کشد و تا همین الان حدود 5-4 ماه گرفتار بودیم. مرحله ی بعدی هم به اسم، سه هفته طول می کشد که اثر مجوز نهایی را بگیرد حالا ممکن است این مدت خیلی بیشتر از سه هفته باشد. بعد هم باید برای مجوز طرح جلد اقدام کنیم. سپس برای کتابخانه ی ملی اقدام کنیم که آنجا هم حدود یک ماه گرفتاریم.

شما می بینید چقدر برای یک مجوز باید درگیر بود که واقعا خسته کننده است. متاسفانه این بروکراسی در همه جا در وجود دارد و اصلا هم منطقی نیست.

این ساز ساخته ی آقای ناظمی ست، من وقتی اولین بار با این ساز نواختم، متوجه شدم زیبایی خاصی درصدای آن وجود دارد که کمتر دیده بودم. ضمن اینکه شیوه ی نوازندگی راحتی دارد و من خیلی راحت با آن ساز زدم و با شیوه ی نوازندگی من خیلی نزدیک است. و البته این قابلیت را دارد که در گستره های صوتی مختلف خوب بخواند و این نکته ی خیلی مهمی ست زیرا ما سازهایی داریم که در گستره های مختلف خوب صدا نمی دهند. جدا از همه ی اینها، نکته ی بسیار مهم برای من این است که صدای این ساز به موسیقی مقامی بسیار نزدیک است و من احساس کردم در این مجموعه که از موسیقی مقامی بسیار بهره گرفته شده، این ساز می تواند جذابیت داشته باشد.

البته من در این قطعه از دو مقام از موسیقی خراسان و یک مقام از موسیقی کردستان بهره برده ام.

بله درست است، چون من از موسیقی شمال خراسان استفاده کرده ام که مردمش کرد هستند و به آنها کرمانج می گویند. اینها مردمی هستند که در زمان نادرشاه به علت غیور مردی کردها به شرق کشور کوچانده شندن تا از مرزها دفاع کنند و در حالی که از شمال کشور رد می شدند، عده ای از آنها در نقاط مختلف شمال کشور ساکن شدند. بنابراین این مردم شمال خراسان کرد هستند و موسیقی آنها نیز به موسیقی کردستان بسیار نزدیک است. در اینجا نیز این در هم تنیده گی موسیقی احساس می شود و غیر قابل انکار است.

ببیند باید روشن شود موسیقی ایرانی از کجا آمده، و ریشه اش کجاست. من با قاطعیت و بدون شک می گویم که ردیف موسیقی ایرانی به طور مستقیم برگرفته از موسیقی مقامی ست. همانطور که نام بسیاری از این گوشه ها اشاره به نقطه ای خاص از کشور را دارد. من در این مجموعه هدفم این مساله بود که بیشتر به این مقامها پرداخته شود و گوش شنونده را بیشتر با اصل ردیف موسیقی آشنا کند و متوجه شود که ما چه پتانسیلی در موسیقی مقامی داریم. بنابراین از مقامهای مختلفی همچون طرقه، دیلمان، شب بارانی، دلارام و... نیز استفاده کردم.

ببینید ما در موسیقی خراسان فواصل خاصی مانند یک پنجم پرده داریم. آقای اشرف زاده که اصالتا نیشابوری هستند و با موسیقی خراسان کاملا آشنایی دارند خوب توانستند از عهده ی اجرای مقامها بر بیایند. جدا از اینها نوعی راحتی یا به تعبیری رهایی که در موسیقی مقامی وجود دارد که آقای اشرف زاده به خوبی این خصیصه را در خواندن شان نشان دادند.

 بی جهت نیست که نام این دوستان زیاد شنیده شده. برای مثال آقای نوید افقه واقعا توانمندند و نظیرشان در موسیقی خیلی کم است. آقای هنجنی بسیار نوازنده ی خوش تکنیکی هستند و در استدیو نیز من نوازنده ی نی با این توانایی و قدرت اجرای نت ندیدم. دیگر نوازندگان نیز از تواناییهای بالایی برخوردارند. در مقایسه با جوانها باید عرض کنم کارکردن با حرفه ای ترها این حسن را دارد که مدت زمان تولید اثر و صرف انرژی را بسیار کاهش می دهد و زود تر می توان به نتیجه رسید.

بسیار زیاد. اتفاقا چون این دوستان خودشان آهنگسازند حضورشان در این اثر باعث جرقه های جدید می شد. زیرا من بر این اعتقادم که نوشته ی یک آهنگساز حکم مطلق و غیر قابل تغییر نیست. من از ایده های دوستان استفاده می کردم و این بسیار به من و اثر کمک می کرد. من دست نوازندگان را در اجرای اثر تا جایی که ممکن بود باز می گذاشتم تا راحت و بدون دغدغه ساز بزنند.

من در ابتدا در مورد این کار توضیح بدهم که این کار برای کنسرت تمرین شده بود و اعضای گروه شش ماه برای کنسرت تمرین داشتند که ماجرای لغو کنسرت را هم خدمت شما عرض کردم.

این که چرا من کنسرت برگزار نمی کنم خود مساله ی دیگری ست. من باید سوال کنم که ما در حال حاضر چند سالن مخصوص کنسرت موسیقی در ایران داریم؟ چند حامی خوب برگزار کننده ی کنسرت داریم؟ چند شرکت برگزار کننده ی کنسرت داریم؟واقعا در کل ایران این تعداد بسیار کم است.

شما بناهای قدیم ایران را ببینید. موسیقی در گذشته در این بناها اجرا می شد. مثل عالی قاپو که اصولا برای اجرای موسیقی ساخته شده بود. بسیاری از بناها اتاق موسیقی داشتند که جایی بود که پژواک موسیقی در آن بسیار مناسب بود.

عکس از محمدتوکلی

بله حتی تالار وحدت هم مناسب اجرای تاتر است نه موسیقی. سالن وزارت کشور گنجایش بالایی دارد ولی متاسفانه از نظر صوت مشکلات فراوانی دارد. البته این یک مشکل بزرگ است ولی تنها مانع برگزاری کنسرت نیست. اما دلیل اصلی کنسرت ندادن ما سخت بودن برگزاری کنسرت در ایران است که مربوط به همان پروسه ی طولانی مدت مجوز و دیگر قضایا می باشد.

 نوازندگان حرفه ای وقت بسیار محدودی دارند. ولی می توانند یک کار چهار ماهه را در یک ماه با تمام ریزه کاری ها در بیاورند. پس ما نمی توانیم کاری را ده ماه قبل ببندیم و برای مجوز اقدام کنیم. سپس من و گروه منتظر باشیم تا ببینیم آیا کنسرتی در کار هست یا نیست. در این ده ماه اتفاقات زیادی رخ می دهد. نوازندگان مسافرت می روند، درگیر اجرای آثار دیگر می شوند و از این قبیل مسائل.

بگذارید مثال عینی تری برای شما بیاورم. اولین چیزی که از شما می خواهند یک فیلم تصویری از کل کنسرت است. شما تصور کنید من آقای افقه را از شیراز دعوت کنم که سر تمرین حضور داشته باشد. پس از آن یک بار هم باید برای ضبط فیلم از کنسرت حضور داشته باشد. این واقعا سخت است. و تازه بعد از این ماجراها باید برای مجوز شعر و موسیقی کنسرت اقدام کنیم و باز همان پروسه ی طولانی مدت که برای آلبوم لازم بود باید دوباره اجرا شود. مضاف بر این،اداره ی اماکن، نیروی انتظامی، مسئولین سالن و... نیز انتظاراتی دارند که باید برآورده شود.

به جز سالن رودکی و تالار وحدت که خود مسئولین سالن با هنرمندان تاحد زیادی همکاری می کنند، من سراغ دارم که برخی سالنها شبی 25 میلیون تومان را در نظر گرفته اند.

من با بسیاری از بزرگان موسیقی معاشرت دارم. اگر من با یکی از آنها که نام و نشانی دارد به توافق برسم و بخواهم کنسرت بدهم، پول اجاره ی سالن در می آید. حالا شما تصور کنید این نوازندگان و خواننده باید با دستمزدی در شانشان دریافت کنند. ما هم باید با پول بلیط هم دستمزد آنها وهم اجاره ی 25 میلیون تومانی سالن را پرداخت کنیم. باید به علاوه ی این مخارج، هزینه ی اماکن، نیروی انتظامی و آمبولانس(!) و... را هم پرداخت کنیم. دستمزد صدابردار هم جای خود دارد. من باید به شما عرض کنم دست کم شبی 40 میلیون تومان مخارج کنسرت در ایران می شود و همه ی اینا باید از جیب مردم پرداخته شود.

من باید صحبتی را که قبلا جایی گفته ام تکرار کنم. باور بفرمایید برای برخی از مسئولین دست اندرکار، موسیقی مثل یک فرزند نامشروع است. یعنی به آن علاقه ای ندارند ولی در ضمن مجبورند با آن کنار بیایند. اصلا به این صورت نیست که دست محبت به سر هنرمند کشیده و از آن حمایت شود و این مساله بسیار هنرمند را دچار ناراحتی و افسردگی می کند.چرا نباید در رسانه ی تصویری و صوتی تبلیغ یک کنسرت بشود؟ مگر اینکه موسیقی را به عنوان یک مساله ی فرهنگی قبول نداشته باشند.

ببینید انجام دادن هر کاری باید دارای هدف و حسنی باشد. شرکت در جشنواره هم باید دارای حسنی باشد. اگر فردا کسی سوال کرد شما چرا در جشنواره شرکت کردید من باید چه جوابی به وی بدهم ؟

اولا به هیچ وجه تبلیغ مناسبی برای جشنواره ی موسیقی نمی شود. آیا رسانه ی ملی نباید برای جشنواره تبلیغ کند؟ ماباید نام گروهی که زحمت کشیده و رتبه ی اول یا دوم را کسب کرده از کجا بشنویم؟ ظاهرا فقط جراید اخبار جشنواره را پوشش می دهند. اگر جشنواره ی موسیقی فجر چیز خوبی هست چرا در رسانه های صوتی و تصویری تبلیغ نمی شود؟ پس هیچگونه بازتاب خبری برای من و گروهم نخواهد داشت تا در آن شرکت کنیم.

نکته ی دیگر این است که کسانی که دست اندکاران جشنواره اند واقعا دنبال چه هدفی هستند؟ آیا برایشان اعتبار جشنواره مهم است؟ چرا باید خوان مارتین در تالار وزارت کشور کنسرت بدهد و وقتی با مردم صحبتی می کند، مترجم نداشته باشد؟ بروشور نداشته باشد ؟ در هیچ جای دنیا جشنواره ی موسیقی با این امکانات کم برگزار نمی شود.

نکته ی سوم بحث مالی ست. آیا گروههای شرکت کننده حمایت مالی می شوند؟ اصلا اینطور نیست. برخی از گروهها حتی مکان تمرین ندارند چه برسد به حمایت مالی.

آیا با توجه به نکاتی که عرض کردم، انگیزه ای برای شرکت در جشنواره باقی می ماند؟ به نظر من جشنواره فقط یک نمایش است تا بگویند ما در کشور چیزی به نام موسیقی هم داریم.

شرکت در جشنواره ی دیگر کشورها یک حسن اساسی دارد و آن تبلیغات گسترده ای است که در مورد آن گروه می شود و این باعث شهرت و شناخته شدن فرد و گروه می شود. اما همانطور که گفتم جشنواره ی موسیقی ایران از کمترین تبلیغ هم برخوردار نیست و تنها چند بنر به عنوان تبلیغ در سطح شهر تهران نصب می شود که این اصلا در شان این هنر چند هزار ساله نیست.

بله؛ پیش از این برخی نشریات اخبار غلطی در این مورد منتشر کردند؛ ولی من برای نخستین بار از طرف شما این خبر را اعلام می کنم که آلبومی از ساخته های من با عنوان "راه بی نهایت" با خوانندگی آقای حسام الدین سراج در دست انتشار است. همنوازان آواز در این اثر استاد اردشیر کامکار و شهرام میرجلالی هستند و ضمن اینکه گروهی از نوازندگان آلبوم قبلی به اضافه ی گروه سازهای زهی به سرپرستی استاد ارسلان کامکار در آن همکاری دارند. که اگر در روند گرفتن مجوز خللی ایجاد نشود، امیدوارم این اثر در تابستان سال 89 منتشر شود.

عکس از محمد توکلی

حرف آخر من این است که این موسیقی که با شعر، ادبیات و در نتیجه فرهنگ مردم آمیخته است در بدترین ادوار تاریخ دوام آورده و به حیاتش ادامه داده. بر خلاف نظر بسیاری از صاحبنظران و دوستان من معتقدم هم اکنون نیز به حیاتش ادامه خواهد داد و این را مدیون جوانانی هستیم که بی دریغ کار می کنند. پس موسیقی ایران همچنان زنده است و در زندگی مردم جریان دارد.

من هم از شما سپاسگزارم.

خبرهای موسیقی ایرانی : از جناب عطا نویدی که اجازه انتشار این مصاحبه را دادند سپاسگزاریم