تبلیغات
خبرهای موسیقی ایرانی - گفتگو با حسین علیزاده و شهرام ناظری

در روزهای بیست یک و بیست و دوم ماه می کنسرتهایی در شهرهای استکلهم و گوتنبرگ سوئد با همکاری دو تن از چهره های سرشناس موسیقی ایران؛ شهرام ناظری و حسین علیزاده که پس از سالها انجام می گرفت از سوی انجمن فرهنگ و با همکاری تئاتر ملی سوئد برگزار شد. در هر دو کنسرت تعداد زیادی از علاقمندان شنیدن موسیقی این دو هنرمند شرکت کردند.

رادیو پژواک، رادیو فارسی بین الملی سوئد در پایان کنسرت با شهرام ناظری و حسین علیزاده‌ گفتگویی انجام داد که هر دو نفر از نحوه‌ اجرای برنامه‌ با توجه‌ به‌ انرژی و حس دریافت شده‌ از حاضران در سالن ابراز رضایت کردند. سخنان شهرام ناظری را در این رابطه‌ می شنویم:

ناظری: شور مردم و علاقه‌ای که علاقمندان دارند خود این انرژی را می دهد و انرژی بخش هست، آن هم در حقیقت تنها عاملی هست‌ که‌ به‌ ما نیرو می دهد که‌ ما حرکت کنیم و بیاییم برای انجام کنسرت. اکثرا خیلی با پرشور و پر از حرارات و عشق هستند و در حقیقت به خصوص‌ بخش عظیمشان که‌ کرد هستند و‌ همشهری خودم هستند، ولی چه کردها و غیر کردها همه‌ کسانی که‌ اینجا هستند، از هر منطقه‌ای از ایران که‌ هستند همه‌ یک حال و هوای خوبی دارند، شوری دارند و همین انرژی آنها تاثیر مثبتی روی ما دارد و برای ما هم انرژی مهمی است.

مجری: برای شما وقتی شعرهای نو را اجرا می کنید تفاوتی هست ؟

ناظری: هر چیزی در جهان در هر دیدگاهی با دیدگاه‌ دیگر متفاوت می شود، شما وقتی با یک شعر‌ برخورد می کنید که‌ این شعر فقط از اجتماع حرف می زند‌ یا یک فضای مدرن دارد طبیعتا برخورد و حرکت تان مطابق با آن و همگام با آن خواهد شد.

مجری: شما خودتان چقدر در انتخاب شعرها نقش دارید؟

ناظری: من که صد در صد انتخاب خودم را می کنم چون به‌ هر حال شاید در بین خواننده ‌ها تنها کسی هستم که‌ خودم شاعر هستم و از ابتدا از بچگی با ادبیات کلاسیک ایرانی بزرگ شده‌ام و در حقیقت خیلی برایم مهم هست یعنی ادبیات نقش فرمان و نقش اصلی را دارد و حتی در حرکت موسیقی خیلی کمک به من کرده‌ است.

مجری: شما گروه‌ فردوسی را تاسیس کردید؟

ناظری: چون شاهنامه‌ اجرا نشده‌ بود، به هر حال چون هیچگونه‌ نمونه‌ای و الگویی از اجرای شاهنامه‌ توسط هیچ خواننده‌ بزرگی ظرف این صد و بیست سال اخیر انجام نشده‌ بود و چون خواننده‌های سنتی عادت دارند یک دستور العمل یا یک الگویی پیش رو داشته‌ باشند تا کار بکنند، این بود که‌ کسی به اصطلاح جسارت یا جراتش را نداشت که‌ این کار را بکند ولی چون من از نوجوانی با لحنهای حماسی و فرهنگ منطقه‌ آشنا بودم و اینکه‌ خودم کرد هستم و اینکه‌ استادان من مثل دکتر داریوش صفوت‌ و نورعلی برومند تشویقم کردند که‌ دنبال این لحنهای حماسی که‌ ناخود آگاه‌ در فضای خواندن من هست بروم و از این مراقبت کنم همه‌ این عوامل دست به د‌ست هم داد که‌ من بتوانم این جسارت و جرات را داشته‌ باشم که‌ برای اولین بار این طلسم را بشکنم و کار فردوسی را از چهار سال پیش شروع کردیم که‌ با گروهی‌ که‌ در نیویورک هست - که‌ پسرم هم چون آنجا درس موسیقی کلاسیک خوانده‌ - در آمریکا و در پاریس و آفریقا (مراکش) و چند کشور دیگر انجام دادیم ولی در ایران انجام نشده‌ بود که‌ همین اواخر سال ۱۳۸۹ بالاخره‌ در آنجا هم توانستیم یک اجرای از این برنامه‌ داشته‌ باشیم.

مجری: ولی در شیراز جلوی اجرا را گرفتند.

ناظری: بله، حالا دلیلش را نمی دانم، بعضی وقتها یک حساسیتهای در رابطه‌ با شاهنامه‌ هست، بعضی از کسانی که‌ نا آگاهند یا نادانند فکر میکنند اگر شاهنامه‌ بخوانید الان یک‌ اتفاقی قرار‌ است بیافتد‌ و چون از شاهان حرف زده‌ فقط ظاهرش را می نگرند ولی باطن شاهنامه‌ که‌ آن فلسفه‌ حقیقی فردوسی است که‌ هر قدرتمندی و هر زورمندی در تاریخ و در این جهان هستی بوجود بیاید تا آنجا می تواند سرفراز باشد که‌ با مردم حسش یکی است، ولی از آنجایی که‌ ضد مردم شد بعد آن موقع یک نیروی آسمانی او را با مغز می زند زمین و در حقیقت این فلسفه‌ کار فردوسی است، ولی بعضی ها شاید فکر بکنند ‌که‌ حالا اگر کسی شاهنامه‌ فردوسی را بخواند، میخواهد یک خبری شود،‌ می خواهد شاه‌ برگردد، از این صحبتها که‌ معمولا بعضی از کسانی که‌ نا آگاهند یا نادانند یا سطح فرهنگی شان پائین هست‌ از این اتفاق ها می افتد که‌ یک دفعه‌ امکان دارد جلوی کار گرفته‌ شود‌، ولی خوشبختانه‌ ما هم دیگر یاد گرفته‌ایم که‌ چطور باید بایستیم و مقابله‌ بکنیم معمولا کار بهر حال در انتها انجام خواهد شد. فردوسی حیف هست‌ که‌ اجرا نشود، چون ملت ایران و ما ایرانی ها خیلی تعصب خاصی به‌ فردوسی داریم برای اینکه‌ فردوسی برای ما یک نقش ایرانی و جلوه‌ سمبولیک ایرانی داره و فردوسی کسی است که‌ زبان فارسی را حفظ کرده‌ و نجات داده‌ و در حقیقت فردوسی زبان فارسی را از زیر آوار اعراب بیرون کشید. وجودش خیلی مهم هست‌، یعنی شاید اگر نبود یک مقدار زبان ما از دست رفته‌ بود.

مجری: چه حیف که‌ شاهنامه‌خونی را اینجا نخواستید اجرا بکنید.

ناظری: بله، آن لحنهای حماسی که‌ من رویش کار می کنم در امشب هم بود و انجام دادیم، ولی این کاری که با این گروه‌ تمرین کرده‌ بودیم‌ توی یک زمینه دیگری بود، ولی در آینده نزدیک این کار را خواهیم کرد.

مجری: در شاهنامه‌خوانی هم بافت گروه تان به همین شکل هست یا فرق می کند؟

ناظری: آن فرق می کند و چند فرم دارد یکی با گروه‌ اینترنشنال‌ که‌ در نیویورک با پسرم انجام دادیم، یک فرم‌ که‌ با موسیقی مقامی هست و صرفا موسیقی مقامی هست و سنتی نیست، سازها مقامی و دیدگاه‌ مقامی هست چون لحنهای حماسی و شاهنامه‌خوانی در نواحی ایران و اقوام ایرانی هست ولی در موسیقی سنتی نیست به این خاطر ما توجهی به‌ مقامها و موسیقی اقوام و نواحی ایران کردیم و در حقیقت یک گروهی تشکیل دادیم به اسم فردوسی که‌ صرفا موسیقیدان های که‌ بیشتر کار مقامی میکنند جمع شدند و این کار را انجام دادیم. قرار هست که‌ در آینده‌ با گروهای دیگری هم مثل ارکستر سمفونیک و ارکستر های دیگر هم کار شاهنامه‌ انجام شود‌.

مجری: سپاسگزار از شما، به‌ امید روزی که‌ شاهنامه‌خوانی را به‌ سوئد هم بیاورید.

* بخشی از گفتگوی رادیو پژواک با حسین علیزاده:

مجری: حسین علیزاده شنونده های حاضر در کنسرتهایش را بسیار علاقه مند پر شور خواند.

علیزاده: در میان سفرهایی که در گوشه و کنار دنیا داریم از جمله جاهایی که خیلی شنونده پر حرارت و علاقمند دارد، کشور سوئد و شهر استکهلم هست. اگر به اروپا بیاییم و کنسرتهای داشته باشیم، سعی میکنیم که حتما یک شب هم در سوئد برنامه داشته باشیم.

مجری: خودتان از اجرای امشب راضی بودید؟

علیزاده: بله، فکر میکنم وقتی قرار هست که کنسرتی اجرا بشود کارهای موسیقی اش قبلا انجام میشود ولی نکته ای که تعیین کننده هست، شنونده است. حضور خوب شنونده باعث انرژی می شود مثلا امروز وقتی که آمدیم آقای ناظری کسالت نداشتند، ولی فکر میکردند که خسته هستند یا احساس ناراحتی جسمی میکردند. گفتم فقط کافی است که روی صحنه بروید و با آن موج و انرژی که مردم می دهند، حتما حال شما خوب میشود و همین هم شد که البته خودشان هم تجربه داشتند. مردم همیشه حس بسیار خوبی میدهند که ذوق و شوق این حس هست که آدم هر از گاهی دوست دارد به روی صحنه برود و انرژی کسب کند.

مجری: شما سالها بود که دیگر با هم همکاری نداشتید و این دوره از سفرهایتان دور جدیدی از همکاری تان با یکدیگر بود، چه احساسی دارید؟

علیزاده: احساس خیلی خوبی بود. برای اینکه ما تعدادی از موسیقیدانها بودیم که هم دوره و هم کلاس بودیم و استادان مشترکی داشتیم. در سالیانی که طی شد در این دو، سه دهه هر کسی مسیر خودش را رفته بود که طبیعی هم بود، هر کسی در جستجوی درون خودش یا حس خودش بود. در هر صورت آن چیزی که در موسیقی ما بسیار نیاز است و به خصوص برای نسل جوان آموزنده هست، که ما هر چه قدر با هم اتحاد و رابطه داشته باشیم حس خوبی به شنونده می دهد. آن چیزی که در جامعه ایران همیشه نیاز هست که مردم، بین آدمها احساس دوستی و صلح بکنند. هنرمندها باید سمبل چنین چیزی باشند و من درباره رشته موسیقی صحبت میکنم ولی بعضا احساس می شود که ما غافل هستیم، البته با آقای ناظری و شجریان و بقیه دوستان همیشه رابطه دوستانه داشته ام و رابطه ام رو حفظ کردم که فقط هم حفظ رابطه نیست. می توان گفت این دلتنگی یا حسی که باید نیرو و انرژی بهم بدهیم یک حسی هست که در همه ما بوجود آمده ضمن اینکه خود شنونده ها هم بسیار نقش داشتند. اتفاقا در همین سوئد چندین بار بهم گفتند چرا دوباره با آقای ناظری کار مشترکی نمی کنید و یکبار هم که ایشان رو دیدم همین مطلب رو عنوان کردند (شنونده ها از ایشان هم خواسته بودند با من کار کنند) و اینها انگیزه ای شد که باز در کنار هم بتوانیم کارهایی را انجام بدهیم.

مجری: ترجیح میدهید بیشتر کارهایتان به شکل تکنوازی باشد یا آواز؟

علیزاده: موسیقی انواع مختف دارد و موسیقی آوازی را مردم بیشتر دوست دارند. همیشه دوست داشتم موسیقی سازی هم گسترش پیدا بکند و مردم نیز عادت نکنند که موسیقی را به واسطه خواننده و شعر تحمل کنند. مثل کشورهایی که شما زندگی می کنید موسیقی کمتر آوازی هست و بیشتر «سازی» است. این برای کشورهایی هست که موسیقی در آنجا توسعه یافته. در ایران هنوز موسیقی آوازی بیشتر استقبال می شود ولی این علتی نیست که من بخواهم موسیقی آوازی کار کنم. چون یکی از انواع موسیقی، موسیقی آوازی هست من هم دوست دارم که با کلام و شعر کار کنم. موسیقی مستقل را هم دوست دارم و معنی اش فقط تکنوازی نیست. می توان برای ارکستر، برای چند ساز نوشت و یا تکنوازی کرد. اینها شاخه هایی از کار من هستند که دوست دارم همه را انجام بدم.

مجری: تفاوتی هست بین شنوده داخل و خارج از کشور، وقتی کتسرت دارید؟

علیزاده: در ریشه که میشود گفت نه، ولی کمی تفاوت وجود دارد. در ایران شنونده ها خیلی دوست دارند اتفاقهای تازه ای بیفتد و اینجا هم نسل دوم مهاجران همین حس را دارند. ولی برای بخش بزرگی از شنونده های ایرانی خارج کشور جنبه خاطرات و نوستالژیک نیز قوی است که بعضا ترجیح میدهند چیزی که به آن عادت دارند را بشنوند. از این جهت کارهایی که در زمینه یا شکل های دیگه ای تجربه می شود را شنونده های در ایران بیشتر دوست دارند و طلب می کنند. ولی در خارج دو گروه هستند که یکی مثل همین گروه هستند و گروه دیگر بیشتر با خاطره هایشان با موسیقی ارتباط برقرار می کنند.



** متن گفتگو بر اساس نسخه شنیداری رادیو پژواک است که روز ششم ژوین سال ۲۰۱۱ این گفتگو را پخش کرده و با کمترین ویرایش به نگارش در آمده است.