تبلیغات
خبرهای موسیقی ایرانی - گفتگو با حسین پرنیا

اخلاق هنری قربانی تکنیک و دانش شده است حسین پرنیا، آهنگساز و نوازنده سنتور و عضو کانون نوازندگان گفت: اخلاق هنری قربانی تکنیک و دانش شده در صورتی که باید در هنر جاری شود ولی گویی موضوع فراموش شده در هنر موسیقی همین اخلاق است.

به گزارش سایت خانه موسیقی، حسین پرنیا نوازنده سنتور و آهنگساز سال ۱۳۴۸ در خرم‌آباد متولد شد و تا سن ۱۴ سالگی در اندیمشک نزد نواختن سنتور را آموخت.پس از آن به تهران آمد و از سال ۱۳۷۳ گروه همایون را تشیکل ‌داد. از آثار او می توان به آلبوم های تحریر خیال، رقص آشفته، حال آشفته، نگار مهر، نقش ماندگار و کتاب ها مختلف از جمله دستور سنتور اشاره کرد. در گفتگو با پرنیا به مسائل مختلف از جمله نقش اخلاق در هنر و همچنین موانع و مشکلات موجود بر سر راه فعالیت هنرمندان موسیقی پرداخته شده است.

*سایت خانه: به نظر شما چه چیزی باعث می شود که هنر موسیقی نتواند به هدفش در جامعه برسد؟

حسین پرنیا: در موسیقی مسابقه ای وجود ندارد و اگر در هنر مسابقه ای هم باشد ابتدا و انتهایی وجود ندارد. در این مسابقه هر کسی وارد شود برنده است. موضوع فراموش شده در هنر، اخلاق است. این خلاق دارد قربانی تکنیک و دانش می شود. وقتی می توانیم به یک دانش دست پیدا کنیم که اخلاق آن را هم داشته باشیم. اخلاق باید بتواند در هنر جاری شود و باید هنر را از مجرای اخلاق نگاه کرد. یعنی از دریچه ای نگاه کنیم که ببینیم این هنر چقدر اخلاقی است. اگر اخلاق را در درون هنر ببریم فاسد می شود.

* یعنی به موضوعی در کنار هنر هم باید اندیشید؟

منظورم این است که اخلاق باید مداری باشد که ما هر چیز را در این مدار بیاوریم و به اصطلاح از این زاویه به آن نگاه کنیم، اگر یک هنر درس بی اخلاقی بدهد، آیا می توان به این هنر اعتنا کرد؟

*ولی خود هنر مجموعه ای است که اخلاق هم در آن وجود دارد.

ما باید اخلاق را به عنوان یک اصل بپذیریم و بعدا چیز های دیگر را از دریچه آن نگاه کنیم. هنر اگر نتواند انسان را به شعور نزدیک کند، به هیچ درد نمی خورد. مثل این است که 50 ساعت روی یک موسیقی کار کنیم ولی چیز بی سر و تهی باشد که هدفی هم ندارد. یا اینکه شاعری 50 دیوان چاپ کند ولی مفهومی در آثارش نداشته باشد.
در حال حاضر در بین هنرمندان اخلاق هنری بسیار کمرنگ است. برای مثال کنسرت هایی که الان برگزار می شود نسبت به کنسرت های دهه های 60 و 70 خیلی بیشتر است اما آن موقع کنسرت ها خیلی اخلاقی تر بود.

*دلایل این کمرنگ شدن اخلاق چیست؟

یکی از دلایلش عدم شناخت است. در دانشگاه های ما تولید فکر در حوزه هنر و موسیقی نمی شود. در آموزشگاه ها و نهاد های مرتبط به موسیقی نیز همین طور است. موسیقی یک فکر و ریشه است و قبل از اینکه هنر باشد علم است و پیش از آنکه علم باشد هم فکر است. پس ما باید موسیقی بیش از گوش کردن، فکر کنیم. این مسائل در مراکز آموزشی ما که در راس آن هنرستان ها و دانشگاه ها هستند، وجود ندارد.  در این مراکز تبادل فکر و اندیشه هنری نیست و اوج بالندگی آموزش آنها اعطای یک مدرک است و اگر کسی تلاش کند یک نوازنده فارغ التحصیل از دانشگاه می شود. دیگر تفکر موسیقی نداریم که به چرایی موضوع فکر کنیم. بطور مثال برای هنرمندی مانند پرویز مشکاتیان موسیقی یک فکر بود که بیش از آنکه به خود قطعه فکر کند به چرایی آن می اندیشید به همین دلیل هم متفاوت بود. رسانه هایی مانند تلویزیون هم به جای اینکه تفکر را آموزش دهند، از آن به عنوان میان برنامه استفاده می کنند.

*شما در آموزش موسیقی هم فعال هستید، آیا خودتان این تفکر را آموزش می دهید؟

من سالهاست هدف، فکر و تلاشم را روی حوزه آموزش متمرکز کردم. من آموزش را به سه مقطع ابتدایی، متوسط و عالی تقسیم کردم. در این دوره ها کتاب هایی که تدریس می کنم کاملا مشخص است و تفکیک شده اند. در دوره ابتدایی اخلاق را باب اصلی ارتباط هنرجو و معلم کرده ام. در دوره متوسطه با هنرجو بر سر کنش و واکنش های این اخلاق بحث می کنیم و ردیف موسیقی را برای فکر موسیقی ایرانی در نظر گرفته ام. اعتقاد دارم ردیف موسیقی برای آموزش نیست بلکه برای دوره تکمیلی تفکر یک هنرجوی موسیقی است.در آموزش ردیف از متون ادبی، تاریخ و... هم استفاده می کنم. اگر بطور مثال دستگاه ماهور را آموزش می دهم فلسفه درآمد را به هنرجو می گویم. من ردیف را به صورت جمله بندی درس می دهم نه به صورت گوشه به گوشه. به هنرجو می گویم که هر گوشه شامل چند بخش است و مثلا هدف از این درآمد ماهور چیست. یا برای مثلا در گوشه کرشمه، من اوزان را درس نمی دهم بلکه تفکر این گوشه را تدریس می کنم.

کسانی که نزد من ردیف را آموزش می بینند، تقریبا ردیف را می فهمند و در دوره عالی موظف اند به ازای هر گوشه ، گوشه ای بنویسند و بیاورند تا اینکه این پویای در ردیف هم حفظ شود. اگر به کتاب دستور سنتور نوشته خودم هم توجه کنید می بینید که من این کتاب را به سه دفتر تقسیم کردم. در دفتر اول و دوم برگ های آزادی را گذاشتم و یکی دو میزان را من نت نویسی کردم و گفته ام هنرجو با ذوق و سلیقه خودش باید آن را کامل کند و در پایین این برگه هم خواستم تا نظر و تفکر خودشان را نسبت به قطعه ای که نوشته اند بیان کنند.

*هدفتان از این کار چیست؟

 هدف این است در درجه اول هنرجو از همان ابتدا با نوشتن موسیقی و اوزان موسیقی آشنا شود. اینکه خواستم توضیح انشایی بدهند هم به این دلیل است که هنرجو از ابتدا با تفکر آشنا شود و بداند کاری که انجام می دهد نیاز به تفکر دارد.
حوزه من در موسیقی حوزه فکری است، حتی در برخی کنسرت ها با مردم صحبت می کنم و می گویم بیش از آنکه موسیقی را بشنوید باید به آن فکر کنید. من به راحتی می تواند از برند هایی که دارم مانند "گلپونه ها" سو استفاده بکنم ولی هرگز چنین کاری انجام نداده ام و به خود این اجازه را نمیدهم زیرا در مسیر تفکر من نیست.

*اگر موسیقی بخواهد ایده ای داشته باشد در نتیجه باید دارای حرف باشد و این حرف بهترین جلوه اش تصویر است که در ذهن افراد باقی بماند.  برای خلق موسیقی تصویر آیا در موسیقی ایران شما احساس محدودیت کرده اید؟

من موافق این قضیه نیستم. حتی اگر به صورت علمی هم بخواهیم موضوع را بررسی کنیم، اندیشه یک هنرمند است که موسیقی می سازد نه لزوما اصواتی که از سازها بیرون می آید. اینجا اگر بخواهیم نگاه کارشناسانه داشته باشیم، می بینیم نواقص ابزار ما در موسیقی امروز کمتر است. این بحث مربوط به کسانی است که در موسیقی می آیند انواع موسیقی را جدا می کنند.
من اینطور نیستم. شاید روزی در کنار سنتور نیاز به صدای ویولنسل داشته باشم و از آن استفاده می کنم زیرا برای من مهم نیست این ساز مربوط به کدام مملکت است. من وقتی صحبت از تفکر می کنم. تاکیدم بر این نیست که این فکر موسیقی باید حتما با صدای سنتور باشد.

*از نظر ابزاری که در موسیقی ایرانی در دست هنرمند است چطور؟

ما به تفکر شخص کار داریم. اگر شما یک شاعر باشید و دایره واژگان در ذهن شما پانصد کلمه باشد راحت تر شعر می گویید یا اینکه پنج هزار کلمه در ذهن باشد؟ مسلما با پنج هزار کلمه راحت تر شعر می گویید.
اگر تئوری ساده موسیقی که در جهان است را قبول داشته باشیم، با موضوعی به نام گام روبرو خواهیم شد. تمام گامهایی که در جهان وجود داردگام ماژور و مینور است و همه چیز در داخل این دو گام است. ما در موسیقی ایران با دو گام سر و کار نداریم و در دل هر گام یک گام دیگر زایش دارد. اگر این دایره واژگان  و این قابلیت ها در دست کسی باشد که نتواند از آن استفاده کند ضعف شخص است، نه ضعف موسیقی.

*دلیل این ضعف چیست؟

در هیچ دوره زمانی به ما این فرصت را ندادند که ما با خیال آسوده روی این موسیقی کار کنیم و به آن تفکر کنیم. شاید من و تنها چند نفر از این جامعه هستیم که اسم موسیقی فکری را می آوریم و دغدغه ما این باشد. بقیه اوقات یا گرفتار غم های تاریخی بودیم و یا درگیر چیزهایی بودیم که گفتن اش تکراری است. اتفاقا وسعت گام موسیقی ما به ما این اجازه را می دهد. برای مثال سه گاه بر اساس ربع پرده بسته می شود و ببینید چقدر زیبایی های خلقت را می توانید حتی در طبیعت بوسیله ی این دستگاه به نمایش بگذارید.

ببینید مثلا اگر آقای علیزاده قطعه ای بنوازد، عده کمی ممکن است بفهمند فلسفه این قطعه چیست. چون هنرمندی در سطح ایشان هیچ گاه بیهوده نواز نیست بلکه ساختمان آن چیزی که می نوازد دارای یک فکر و اندیشه است.حتی شاید کسی پیدا نشود درباره این هم پنج دقیقه صحبت کند. اگر فلان نوازنده خارجی به ایران بیاید هزاران نفر ممکن است پیش او بروند. حتی موسیقی متفکرانه غرب هم با مردم اش مشکل دارد. جذابیت موسیقی هایی که امروز در غرب رایج شده است بیشتر بر اساس جذب مخاطب است نه جذب تفکر. همین می شود که دنیا را متوسط ها پر می کنند.

اما در موسیقی ایرانی فلسفه، ریاضی، ادبیات، جغرافی و تاریخ حضور پررنگی دارد و بحث اصلی تفکر است. بزرگترین شاعران ما وقتی خواستند چیزی را بیان کنند از بهترین قالب ها کمک گرفتند. خوب این قضیه در موسیقی ما هم ریشه دارد. در تحولات اجتماعی موسیقی حضور بسیار چشمگیری داشته است. ولی وقتی به سر انجامی رسیده است موسیقی اولین چیزی بود که قربانی شده است. این به دلیل توانمندی فوق العاده موسیقی است که می تواند هر چیزی را برکرسی خودش بنشاند و چون آن وقت توانایی مقابله فکری با موسیقی را ندارد، اولین چیزی را که قربانی می کند خود موسیقی است. مانند دوره صفویه، قاجار و پهلوی.

من میخواهم اینطور نتیجه گیری کنم که ما برای تمدید فکرمان دستخوش اتفاقات زمان هستیم اما موسیقی ما اینطور نیست. تعدد گام در موسیقی ما مثل این است که پنج هزار واژه در اختیار داریم و می توانیم راحت تر و زیباتر حرف بزنیم. این ناتوانی موزیسین های ما بوده که نتوانستند این گامهای به این زیبایی را انعکاس بدهند.



*منظورتان این است که ابراز موسیقی ایرانی مناسب است و محیط وسیعتری برای کار دارد؟

بله و بخاطر تعدد گام ابراز بیشتری در دست دارید. در همین ردیف موسیقی واژگان بسیاری برای پروراندن آهنگ های جدید دارید و در اینجا لغتنامه مان خیلی وسیع است.

*در بخش دیگر این گفتگو میخواهیم در باره کار های خودتان و تولید آثارتان صحبت کنیم. با توجه به موانعی که وجود دارد چه برنامه هایی پیش رو دارید؟

موانع بسیاری بر سر راه کارکردن ما وجود دارد.

*پیشنهادی برای رفع این موانع دارید؟

به نظر من این سختگیری ها و ممیزی ها هر سال بیشتر می شود. گاهی احساس می کنم کسانی که در راس کار قرار می گیرند، در حد این جایگاه نیستند. ممیزی هایی هم که برای ارائه کار یک هنرمند وجود دارد خیلی زیاد است. در تلویزیون کار های بی عیب و بی رمق تولید می شود و اینقدر روی شعر و تلفیق و موارد دیگر پافشاری می کنند که شیر بی یال و دمی بوجود می آید.

اگر ارشاد از من حمایت های لازم را از هنرمند انجام دهد و بگوید مثلا ما در سال می خواهیم 20 اثر تولید کنیم و حمایت مالی خوبی هم داریم در عوض هم انتظار کاری با رمق و درجه یک از شما داریم. خوب اینجا معلوم می شود من با یک فکر مواجه هستم که دست مرا باز گذاشته. یا اینکه بگویند اگر هنرمندی اثری خوبی داشته باشد که ورد زبان همه بشود، باید برای او حقوقی مادام العمر در نظر بگیریم. هنرمند هم خوشحال می شود که اگر کار خوبی ارائه کند و خود را بالا بکشد دولت به او توجه می کند.

ما نمی توانیم همکاری مان را باارشاد قطع کنیم چون همکاری یعنی نقطه مقابل ایستادن و ما نمی خواهیم اینطور بشود. حالا که این حمایت ها انجام نمی شود چرا اینقدر سختگیری می شود؟ من که کار خودم را خودم تولید می کنم و اگر این رابطه قطع بشود، کارها اینترنتی یا زیرزمینی منتشر می شود. اگر حتی کار بطور طبیعی بیرون هم بیاید توجیه اقتصادی ندارد. برای شرکت های پخش توجیه اقتصادی دارد ولی برای یک هنرمند اینطور نیست.

*ولی بسیاری از شرکت ها هم می گویند توجیه اقتصادی ندارند.

اگر توجیه اقتصادی نداشتند تعطیل می کردند.

*مگراخیرا شرکت تولید و پخش موسیقی کم تعطیل شده است؟


آنهایی که تعطیل شدند راست می گویند و واقعا به بن بست رسیدند. ولی عده ای هم کارهای اقتصادی دیگری انجام می دهند که دیگر موسیقی برایش توجیه پذیر نیست. بعضی هم هنوز سرپا هستند. قبلا اخلاق کاسبی در بین بازاریان وجود داشت که وقتی میدیدند همکارشان ورشکسته می شود به او کمک می کردند تا سرپا بماند ولی امروز این اخلاق از بین رفته وحتی دوست دارند همه از میدان بیرون بروند تا خودشان بمانند.

اما اتفاق بزرگی که افتاده این است که وقتی ارشاد ممیزی را قوی تر می کند در واقع هنر از ماهیت و جاودانه بودن خودش به کلیشه تبدیل می شود. اگر مجسمه ای ساخته شود شما برای آن 5 میلیون هم هزینه می کنید اما اگر سر هر کوچه بازاری آن را بفروشند دیگر برای آن اینقدر هزینه نمی کنید. متاسفانه با وجود این ممیزی ها هنر تبدیل به کلیشه شده یا بهتر بگویم تقلید شده است. به قول مولوی خلق را تقلیدشان بر باد داد.

*شما با وجود این ضرر بزرگ چگونه کنار آمدید و کار می کنید؟

پذیرفتن یک واقعیت اگر نتواند آن را تغییر دهد، می تواند شخص را آرام کند. من با این واقعیت کنار آمدم. من چند سال پیش با مسئول وقت تالار وحدت صحبت می کردم و می خواستم که تالار را در اختیار گروه هایی قرار دهند که کار های خوبی انجام می دهند ولی ایشان به من توصیه کرد در کنار هنر کار اقتصادی هم داشته باشم که هنرم فروخته نشود.

این تفکر بسیار خطرناکی است و قلب آن چیزی را نشانه گرفته که من دارم آن را فریاد می کنم. این  تفکر بسیار بد است که متاسفانه در جامعه رایج شده که اگر از خوبی هم حرف بزنیم مردم چیز دیگری می بینند.  این کنار آمدن با واقعیت انسان را به انزوا می کشد. کسی مثل من که در اوج پختگی هنری ست و وزارت بیشترین استفاده را از این هنر می تواند ببرد مثلا از من سالانه چند اثر بخواهد که در این ازدیاد کار می تواند چند اثر هم جاودانه شود. متاسفانه ما را سرگرم تفکرات خودمان کرده اند و ای کاش مارا به کار بگیرند و از ما اثر بخواهند.

چند سال پیش یکی از مسئولین واحد موسیقی تلویزیون از من دعوت کرد که بزرگداشتی برای صائب تبریزی و اقبال لاهوری بگیریم. من اثری را با آقای علی جهاندار ضبط کردم و در اختیار آنها گذاشتم. بیش از 6-7 سال است این اثر در اختیار آنهاست و هزینه های آن را هم پرداخته اند اما منتشر نمی شود. این کار در همایون و دشتی ساخته شده و به نظر کسانی که کار راشنیده اند یکی از زیباترین کارهای آقای جهاندار است.

متاسفانه مسئولیت های فرهنگی و هنری به دست مدیران مصلحت اندیش سپرده شده است و این نتیجه اش تخریب اخلاق و فرهنگ یک جامعه است. آنچیزی که در جامعه آموزش داده می شود شبهی به نام هنر است ولی اخلاق و تفکر هنری پشت آن نیست. اگر بخواهیم از این چالش ها عبور کنیم باید نگاه زیربنایی را در جامعه عوض کنیم و کسانی را در راس کار ها بگذاریم که به غیر از تعهد کاری و تخصص اخلاق هم داشته باشند. آنچیزی که در جامعه فراموش شده اخلاقی است.
باید هنر فکری را در جامعه توسعه و ترویج دهیم و ممیزی ها را هم برداریم چون ممیزی هنر کلیشه و تقلید بوجود می آورد. تقلید در دوره ای آموزش های هنری نیاز است اما برای تفکر در هنر مانند سم است.